![]() |
![]() |
|
| نوشته های پیشین را نیز مشاهده بفرمایید...........نظر یادت نره........ |
|
سرهنگه داشته امتحان رانندگي ميگرفته. از يارو ميپرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف ميكنه ميپرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:29 توسط سعید |
|
|
آيا ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:27 توسط سعید |
|
|
تست هوش : به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ........... ميگن نیم کیلو و نیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:26 توسط سعید |
|
|
تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟ 1- بد نيست 2- خوب است 3- الحمدالله
4- تو خوبي؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:25 توسط سعید |
|
|
پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:24 توسط سعید |
|
|
یه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:23 توسط سعید |
|
|
یه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي ميكنه، ميره انگشت ميكنه تو حلق راننده قطار
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:22 توسط سعید |
|
|
یارو ميره خواستگاري، از دختره خوشش نمياد، به باباي عروس ميگه : ما ميريم يه دور ميزنيم ، بر ميگرديم ، راستی تا ساعت چند بازيد ؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:18 توسط سعید |
|
|
اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده
و داره دست و پا می زنه، فکر نکن با دمپائی زدنش... داره به قیافه تو می
خنده.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:17 توسط سعید |
|
|
به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟
میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون
میشناسم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:16 توسط سعید |
|
|
دو تا تنبل دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:14 توسط سعید |
|
|
مشتری: این کت چنده؟ فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان مشتری: وای! اون یکی چنده؟ فروشنده: وای وای!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:13 توسط سعید |
|
|
یکی از اين جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:12 توسط سعید |
|
|
به يکي ميگن اگه
تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا
که درخت نیست يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:10 توسط سعید |
|
|
يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت
پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم
فرار کنم اونم منو گرفت و خورد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:10 توسط سعید |
|
|
يه پيرمرد چاخانه
داشته خاطره تعریف
میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:7 توسط سعید |
|
|
به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:5 توسط سعید |
|
|
طرف یه تیکه آشغال مي پره تو چشمش . می ره جلوی آينه تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:5 توسط سعید |
|
|
نصیحت یه شوهر به
زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:4 توسط سعید |
|
|
اين جريان واقعی است : يکی از دوستان دکتر تعريف ميکرد برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:3 توسط سعید |
|
|
رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟
كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:2 توسط سعید |
|
|
يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا
ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه
دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:2 توسط سعید |
|
|
پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:1 توسط سعید |
|
|
نکته زمخت و نه چندان ظريف : هیچ وقت به رسانه ها کاملا اعتماد نکنید ، میدونید چرا ؟ چون اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچلهای چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و میخواهند یک هفتهای ویزای کانادا بگیرند و اگر تلویزیون داخلی را ببینید خلاصه خبرهای صدا و سیما این است : باور کنید اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 11:59 توسط سعید |
|
|
يه روز یارو ، البرادعی رييس سازمان آژانس اتمي رو ميبينه ميگه آقا ببخشيد شما دكتريد يارو ميگه آره . یارو مي گه شما اگه دكتريد چرا تو آژانس كار ميكنيد! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 تیر1390ساعت 12:7 توسط سعید |
|
|
یارو ميخواسته آتش نشان بشه. توي آزمون استخدامي ازش مي پرسند اگر جنگل آتش بگيره و اون اطراف آب نباشه چه کار ميکني؟ یارو ميگه: هيچي تيمّم ميکنيم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 تیر1390ساعت 12:5 توسط سعید |
|
|
به مجنون زد شبي ليلي اس ام اس (پیامک) که آخر تا به کي تاخير و فس فس؟ اگر عقدم نخواني سال جاري روم تهران، شوم دختر فراري! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 تیر1390ساعت 11:41 توسط سعید |
|
|
جشنواره فيلمهاي ايرانسل: من ترانه ديگه شارژ ندارم، در جستجوي آنتن، چند ميگيري اس.ام.اس ندي؟؛ شبا آنتن نميده آيدا |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 تیر1390ساعت 11:39 توسط سعید |
|
|
یارو میره تو یه کتابفروشی …. میگه: وولک پوستر مو رو داری ؟ کتابفروش میگه: نه! طرف می گه: وی ی ی تو هم تموم کردی ؟! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 تیر1390ساعت 11:36 توسط سعید |
|
|
به غضنفر ميگن: دوست داري بابات بميره ارثش به تو برسه؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 تیر1390ساعت 11:35 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با سلام این سایت قصد هیچگونه توهین به اقوام و نژادی را ندارد و تنها جهت سرگرمی و خنده ساخته شده است.
خوشا آنان که با عزت زگیتی.... بساط خویشتن برچیدند و رفتند. ز کالای این آشفته بازار........... محبت را پسندیدند و رفتند...... |
| پیوندهای روزانه |
|
عشق و نفرت آبهای درخشان جوک بامزه هنر پیشه های قدیمی و خوانندههای ایرانی شعر و احساس اهدای عضو ، اهدای زندگی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|